احساسِ خوشبینی و اطمینان به موفقیت و نجات است. هستی محرابی است بزرگ که در آن، همهچیز در برابر خدا سجده میکند و او را سپاس میگوید و برای او نماز میخواند و به درگاه او نیاز میآورد. همهچیز در این هستی براساس نظم و حساب آفریده شده و اندازه و قدر مشخص دارد. چنین دیدگاهی بر حرکات و فعالیتهای انسان اثر مثبت میگذارد.
ساختاری که اسلام برای جامع? اهل ایمان پیشنهاد میکند، از مهمترین عناصر فرهنگی اسلام است و در حمایت کردن از ارزشهای انسانی بیشترین تأثیر را دارد.
از نظر اسلام، جامعه مانند پیکری واحد است. جامعه پیکری است بزرگ و یکپارچه که در آن درگیری و طبقات و گروهها معنا ندارد. جامعه از افراد، با استعدادها و تواناییهای متفاوت، تشکیل میشود. اما این اعضا با هم مرتبطاند و همکاری دارند و با یکدیگر مبادل? خدمات میکنند. هریک از این اعضا، در بخشش و تعامل و داد و ستد با دیگران کامل میشود و اوج میگیرد. جامعه از انسانها و برای آنان تشکیل میشود. بنابراین، نمون? بزرگی است از انسان؛ نه فقط از یک بُعد از ابعاد وجودی آدمی، و نهتنها از بُعد فردی یا بُعد اجتماعی، زیرا اگر چنین شد، یعنی اگر فقط یک بُعدِ او منظور و تقویت شد، آن بُعد وسیلهای میشود برای برتری و فشار شدید بر یک بُعد خاص و این به تحریف حقیقت انسان و مخدوش کردن چهر? حقیقی او میانجامد.
از نظر اسلام، جامعه مجموعهای است متشکل از انواع انسانها. در این جامعه، نه فردی صاحب امتیاز خاص است، نه طبقهای بر طبقات دیگر برتری دارد، نه عنصری نسبت به دیگر عناصر امتیاز دارد و نه گروهی نسبت به دیگر گروهها. حتی اکثریت بر اقلیت امتیازی ندارد، یا برعکس؛ بلکه جامعه فقط برای انسان است و بس. این جامعه برای هم? انسانها تشکیل میشود و چنین نیست که تنها بعضی از ابعادِ وجودیِ آنان رشد کند. این جامعه فقط به فردیت توجه ندارد و تنها به مسائل اجتماعی نمینگرد، بهطوری که مسائل فردی را رها کند، و به جسمِ بدون روح، یا روحِ جدا از جسم، اصالت نمیدهد. بنابراین، در اسلام رهبانیت وجود ندارد. جامعه برای انسانهاست، هم? استعدادهای افراد را رشد میدهد و برای تواناییهای مثبتِ هم? افراد، فرصتِ رشد فراهم میآورد. از دیدگاه اسلام، تفاوت و گوناگونی ملتهای مختلفِ جامع? جهانی، برای معارفه و شناخت یکدیگر است و هدف آن تعامل و همکاری است و این تعامل و همکاری به تکامل انسان در عرص? جهان میانجامد؛ دقیقاً مانند تفاوت و تمایز افراد در درون یک جامعه. وابستگیِ بشر به آنچه در اطراف اوست و به او منسوب است، نباید با احساس برتری یا نژادپرستی همراه شود. کشور و قبیله و خویشان در خور پرستش نیستند و نمیتوان یکی از آنها را رشد داد و برای خدمت و کمک به آن، منافع و مصالحِ دیگر عناصر را نادیده گرفت.
ثروتْ در جامع? اسلامی، مانند هم? امکانات دیگر، در اختیار انسان است و مالک و حاکمِ او نیست. ثروتْ امانتِ خدا در دست انسان است. پس، اصل و اساس انسان است، نه ثروت یا ابزار. به همین سبب، در اقتصاد اسلامی نیروی انسانی اولین و مهمترین عامل از عوامل تولید به شمار میرود. نیروی کار میتواند بدون قبول ضرر در سود شرکت کند، ولی مالکِ ابزار چنین حقی ندارد. همچنین، میتوان برای