شویم که انسان در این هستی پدیدهای است مانند پدیدههای دیگر و آزادی و اختیار او هم پدیدهای طبیعی و جبری به شمار میرود؛ یا اگر او را از موجودات طبیعی جدا کنیم و از نظر روحی یا جسمی با جهان مادیای که در آن زندگی میکند، متفاوت بدانیم و، در عین حال، او را، به مفهوم عرفی کلمه، مقهور تقدیر محتومش قلمداد کنیم؛ یا اگر او را فردی به شمار آوریم که در حکم یگانه بنیاد جامعه است و این جامعه هم چیزی جز مجموعهای از افراد نیست؛ یا بالأخره، اگر ارتباط انسان را با خدا نادیده بگیریم و به امتداد ابعاد انسان از ازل تا ابد بیاعتنا بمانیم و به اتصالِ او با هم? مخلوقات دیگر، در تکوین و نقشها و سرنوشتش، توجه کافی نکنیم؛ و هریک از این نظریات چهارگانه را بپذیریم، با انسانی دیگر و مفهومی دیگر از انسانیت روبهرو خواهیم شد.
نظری? اول همان چیزی است که اگزیستانسیالیستهای فرانسه و اصحاب فلسف? مشائیِ یونان، عملاً به آن رغبت بسیار نشان میدهند. جبریون به نظر دوم گرایش دارند. در فلسف? یهود و برخی از تندروهای تفویضی، آرایی شبیه به نظری? سوم وجود دارد. اما نظر چهارم، درحقیقت، دیدگاه مادیون و ماتریالیستها و، بهطور کلی، فلاسف? غرب است که بر ضد اسکولاستیک و تفکر دینی قیام کردند. از نظر این جماعت، یعنی تقریباً اکثر جامعهشناسان و فلاسف? معاصر، ماوراءالطبیعه و متافیزیک هیچ تأثیری در موجودات عینی ندارد.
قرآن کریم بر هماهنگی کامل دین و انسانیت تأکید میکند: «فَأَقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ.»[9] همچنین حدیث شریف «کلُّ مولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة»[10] (هر زادهای، با فطرت زاده میشود) تعبیری است از اینکه اسلام مساوی با فطرت انسان است.
وقتی گفته میشود مفهوم اسلام همان تسلیم در برابر خدا بودن است، یعنی هرگاه چیزی یا کسی در جایگاه حقیقی خود در مجموع? خلقت قرار گیرد، آن چیز یا کس مسلمان است. بنابراین، جایگاهی که خداوند، انسان را برای رسیدن به آن آفریده است، همان انسانیتِ اوست و انسانیتِ او عین اسلامیتِ او نیز هست. انسان از این جایگاهِ طبیعی با خداوند و با همنوعان خود و موجودات دیگر در طبیعت و آفرینش رابطه برقرار میکند. پس اسلامِ انسان، انسانیتِ اوست. آیات کریم? زیر، از سور? بقره، گویای این حقیقت است:
«قولوا آمَنّا بِاللّهِ وَما اُنزِلَ إلَینا وَما اُنزِلَ إلی إبراهیمَ وَإسماعیلَ وَإسحاقَ وَیَعقوبَ وَالأسباطِ وَما اُوتِیَ موسی وَعیسی وَما اُوتِیَ النَّبِیّونَ مِن رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِنهُم وَنَحنُ لَهُ مُسلِمونَ. فَإن آمَنوا بِمِثلِ ما آمَنتُم بِه فَقَدِ اهتَدَوا وَإن تَوَلَّوا فَإنَّما هُم فی شِقاقٍ فَسَیَکفیکَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ. صِبغَـةَ اللّهِ وَمَن أحسَنُ مِنَ اللّهِ صِبغَـةً وَنَحنُ لَهُ عابِدونَ.»[11]
[9].?«به یکتاپرستی روی به دین آور، فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است.» (روم، 30)
[10].?کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407قمری، ج2، ص13.
[11].?«بگویید ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عیسى داده شده و به آنچه به هم? پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده ایمان آورده ایم میان هیچیک از ایشان فرق نمى گذاریم و در برابر او تسلیم هستیم، پس اگر آنان [هم] به آنچه شما بدان ایمان آورده اید ایمان آوردند قطعا هدایت شده اند ولى اگر روى برتافتند جز این نیست که سر ستیز [و جدایى ] دارند و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو کفایت خواهد کرد که او شنواى داناست.» (بقره، 136-137)