دوم، بررسی تاریخی و جغرافیایی کشورهای عقبمانده و مقایسه آنها با مناطق اسلامی؛ تا ببینیم که آیا تمام کشورهای اسلامی عقبمانده و تمام کشورهای غیراسلامی پیشرفتهاند؟ آیا در تاریخ همه جوامع اسلامی عقبمانده و همه جوامع غیراسلامی پیشرفته بودهاند؟
سوم، درباره موضوع و علل عقبماندگی مفصل بحث و تحلیل میکنیم. این روش بحث امشب ماست.
اما معیار و مقیاس پیشرفت کدام است؟ بیآنکه فلسفهبافی و تعمق کنیم، میتوانیم معیار پیشرفت و عقبماندگی را در یک کلمه خلاصه کنیم و آن «انسانیت» است، زیرا جامعه برای انسان تکوین مییابد. بنابراین، هر جامعهای که انسانیتر باشد، پیشرفتهتر است و هر جامعهای که عقبماندهتر باشد، غیرانسانیتر است. این چیزی است که ما میفهمیم. اما بحث میزان صنعتیشدن و پیشرفت علمی و سازمانیافتگی و امکانات تسلیحات ویرانگر و کثرت ساختمانها و مدرن بودن پوششها و فراوانی خودروها، همه و همه، راهها و ابزارهایی برای پیشرفت بشرند. اگر فرضکنیم که جامعهای پیشرفتی شگفتانگیز در همه امور و علم و فناوری و سازمانیافتگی داشته باشد، ولی در حوزه انسانی پیشرفته نباشد، نمیتوانیم چنین جامعهای را جامعهای پیشرفته بدانیم. چنین جامعهای برای خدمت به انسان شکل نگرفته است. بنابراین، ما در حرکت خود نباید هدف و معیار را فراموش کنیم.
این اصلی است که من بیان میکنم و اگر میخواهید در این نکته با من بحث کنید، من آمادهام. تفسیری که من از پیشرفت جامعه میفهمم، پیشرفت انسانی است و معیار همین است. اگر چنین است، بر ما لازم است که در وضعیت جوامع خود دقت و تعمق بیشتری کنیم و به مظاهر فریفته نشویم. همچنین، لازم است که جستوجویی ژرف کنیم و ببینیم آیا جوامعی که پیشرفته نامیده شدهاند، پیشرفتهاند یا خیر؟ البته، چنین بحثی مشکل ما را حل نمیکند، ولی از سنگینی مشکل و تأثیر روحی کوبندهای که این مشکل بر احساسات و اعصاب ما دارد، میکاهد.
من شک نمیکنم و یا اصلاً نمیپذیرم که مثلاً ایالات متحده امریکا را که در اوج پیشرفت جهانی به اصطلاح جدید قرار دارد، کشوری پیشرفته و مترقی بنامم، زیرا معیاری که برای پیشرفت و ترقی طرح کردهایم، با وضعیت ایالات متحده یا اتحاد شوروی و یا بریتانیا و آلمان و یا دیگر کشورهایی از این دست، انطباق ندارد. من با این بیان، قصدِ انگشت نهادن بر روی کشوری مشخص یا بلوکی مشخص را در جهان ندارم، زیرا «الکفر ملة واحدة.»
اگر ما در وضعیت این کشورها به دقت بنگریم و برای مثال در وضعیت ایالات متحده تعمق کنیم، این سؤال برای ما مطرح میشود که آیا صنعت و فناوری و سازمانیافتگی ایالات متحده به ترقی انسانی این کشور منجر شده است؟ در پاسخ به این پرسش باید ابتدا توجه کنیم که واژه انسان مفهومی مطلق دارد. یعنی زمانی که میگوییم ترقی و یا عقبماندگی انسان، مقصود ما انسان یک منطقه و نژاد مشخص نیست. در غیر این صورت، ملاک پیشرفت نزد ما پیشرفت منطقه و یا نژاد خواهد بود و نه انسان. وقتی وضعیت ایالات متحده را مرور میکنیم، متوجه میشویم که مشکلات انسانی در این کشور بیشتر از کشورهایی است که نام عقبمانده یا توسعهنیافته روی آنها نهاده شده است. برای مثال وضعیت