که وطن در خطر است، زیرا در خطر قرارگرفتن جنوب به معنای در خطر قرارگرفتن لبنان است. فروپاشی جنوب بهطور خودکار زمینه فروپاشی اقتصادی و اجتماعی لبنان را فراهم میکند. چراکه با همان اوضاع و احوال و اسبابی که جنوب فرو میپاشد، دیگر مناطق لبنان هم فرومیپاشد. بنابراین، مردم لبنان درباره کشورشان عملاً احساس خطر کردهاند و شک نیست که همه لبنانیها زمانیکه احساس کنند وطنشان در معرض خطر قرار گرفته است، حرکت میکنند و اراده و تصمیم خود را در حراست از وطن علناً نشان میدهند.
شک نیست که صرف علت اعتصاب، در صورتی که به دعوتکننده اعتصاب اطمینان وجود نداشته باشد، کافی نیست و من خدا را بر اعتمادی که در درون مردم لبنان است، شکر میگویم. اعتمادی که در نتیجه زیستن با آنان در طی بیش از ده سال و در مناطق و مواضع مختلف شکل گرفته است.
تصور میکنم که پاسخ به پرسش درباره قصه جنوب را میتوانم در یک جمله خلاصهکنم و آن این استکه «وطن در خطر است.»
شک نیست که جنوب گرفتار بیتوجهی و سهلانگاری است و این بیماریای قدیمی است، زیرا چنانکه میدانیم، پس از دوران طلایی جنوب که ما آن را به نام جبلعامل نامگذاری کردهایم و در آن دوره جنوب منبع گسترش دانش و فرهنگ و تمدن برای جهان بوده است، در زمان حاکمیت عثمانیها گرفتار سرکوب و ستم شد. بسیاری از علما و جوانان خوب در این دوره کشته و یا آواره شدند و کتابخانههای جنوب سوزانده شد. جوانان جنوب به سختترین مناطق و جنگها فرستاده میشدند که هنوز هم در ذهن مردم بر جا مانده است که میگویند: «فلانی به یمن رفته است.»
این ضربالمثل از آنجا ناشی شده است که جوانان منطقه جنوب را به یمن میفرستادند و معنایش آن است که کسی که به یمن برود، برنمیگردد. بعدها آنها پذیرفتند که به جای فرستادن جوانان به یمن، بدیلی را بپذیرند و آن لیرههای طلا بود. به این ترتیب، جوانان جنوب را زمینگیر و اقتصاد جنوب را خراب کردند. سپس، برخی نوچههای خود را بر منطقه جنوب مسلط کردند که رفتار فرقهگرایانه زجرآوری داشتند.این رفتار روحیه اهالی این منطقه را درهم میشکست.
استعمار عثمانی رفت و استعمار فرانسوی از راه رسید و به آن بیتوجهی ادامه داد و مشکل را حل نکرد. سپس، استعمار فرانسوی رفت و استقلال لبنان اعلام شد.
چنانکه میدانیم استقلال لبنان در نتیجه نوعی همپیمانی میان فرقههای مختلف حاصل آمد، ولی این همپیمانی به تودههای جنوب منتقل نشد و سببش این بود که نمایندگان جنوب که در تکوین این کشور مشارکت داشتهاند، تلاش نکردند که حقوق تقسیم و توزیعشده میان فرقههای مختلف را به همه لبنان تعمیم دهند. نتیجه این شد که منطقه جنوب گرفتار محرومیت در ابعاد مختلف است.
در بُعد فرهنگی و آموزشی: نسبت باسوادها در جنوب بسیار کم است.
در بُعد عمرانی: روستاهای جنوب از آب و برق و راه و آبادانی محروماند.