Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 77

مذهب‌ زیدیه نیز به‌ مؤ‌سسه‌ دارالتقریب ملحق‌ شده است. بدون‌ تردید، این احساس‌ در روح مسلمانان ریشه دارد و در برخورد رهبرانِ مخلصِ‌ آنان‌ تجلی‌ می‌یابد و رشد می‌کند.

در مسیحیت‌ همـواره حـرکت‌ها و شخصیت‌های اصلاح‌طلب‌ یـا انقلابی را مشاهده‌ می‌کنیم. بعضاً این‌گونه حرکت‌ها را انحلالی نامیده‌اند، هرچند که‌ این حرکت‌ها در تحول دین مسیحیت‌ سهم داشتند. دینی که ثابت کرده است که در درون خود بذرهای‌ تغییر و دگرگونی دارد. آیا در اسلام هم نمونه‌هایی از این قبیل داریم؟

گمان‌ می‌کنم‌ در پاسخ‌ به‌ سؤ‌ال‌های قبل‌ اشاره کردم که تعالیم اسلامی بذرهای پیشرفت احکام‌ اسلامی‌ را در خود دارد. اما در مورد اشخاص، ما می‌توانیم از کسانی همچون‌ جمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ یاد کنیم‌ و از جمله‌ مراکز علمی‌ شیعه‌ که‌ در این راه‌ گام برمی‌دارند، می‌توانیم از حوزه‌ نجف نام‌ ببریم. همچنین، می‌بینیم که‌ علما و استادان آن حوزه علمیه‌ همواره‌ نظریاتی جدید و افکاری‌ اصلاح‌گر و دگرگون‌کننده‌ ارائه داده‌اند و جوامع و محافل علمی هم با آغوش‌ باز و با سرورِ فراوان از آن‌ها استقبال می‌کنند. البته، باید به‌طور خلاصه بگویم‌ که‌ من‌ اعتقاد ندارم که در محافل و مجامع اسلامی نهضت‌ها و حرکت‌هایی مانند آنچه‌ در اروپا در اواخر قرون‌ وسطا دیده‌ می‌شود، روی داده باشد.

چرا وقتی‌ زن‌ و مردی‌ به‌ یکدیگر تمایل جنسی پیدا می‌کنند و به یکدیگر علاقه‌مند می‌شوند، آنان را نکوهش می‌کنند، با اینکه علاقه‌مندی در هردو وجود دارد؟

احساسات جنسی در مرد یا زن‌ غریزه است. احساساتی‌ هم‌ که‌ ورای‌ تمایلات متقابل میان مرد و زن‌ است،‌ بدون‌ تردید، از ژرفای آفرینش است‌ و از همین ‌رو، مقدس‌ است. اما برای‌ هر احساس یا نیاز بشری‌ مقیاس و میزانی‌ قرار داده‌اند. چراکه بشر از لحاظ‌ فردی‌ و اجتماعی مجموعه‌ای‌ از احساسات و نیازهاست. بنابراین، ضروری است‌ که‌ برای‌ هر احساس و نیاز بشری‌ حد و حدودی معقول و راه و روشی‌ هماهنگ‌ با وجود او و متناسب‌ با اهداف زندگی او وجود داشته باشد. برای‌ میل جنسی و دیگر نیازهای مشابه‌ آن، حد و میزانی‌ در نظر گرفته شده‌ است، که مبادا این بُعد بر دیگر ابعاد انسان غلبه کند و منجر به‌ انحراف‌ او از مسیر اعتدال‌ و شأن فردی و اجتماعی‌اش‌ شود. این اصل‌ برای‌ برقراری تعادل‌ در همه احساسات‌ انسانی‌ وجود دارد. کسانی را‌ می‌بینیم‌ که‌ نیازشان به خوردن‌ یا پوشیدن‌ یا دیگر تمایلات چنان رشد می‌کند که‌ بر دیگر ابعاد انسانی‌ وجودشان غلبه می‌کند و در نتیجه، آنان‌ را به‌ عناصری‌ نامطلوب و ناشایست در جامعه تبدیل‌ می‌کند. بدون‌ تردید، رشد غیرمتعادل این‌گونه احساسات‌ و نیازها بیشتر به‌ سبب تکرار آن‌ پدید می‌آید.

آیا نیت انسان‌ همسان با عمل اوست؟

هر نیت و قصدی تا زمانی که به مرحله‌ عمل درنیامده، مطلقاً‌ بر انسان تأ‌ثیری‌ ندارد. خصوصاً‌ اگر عمل نکردن به نیت ناممکن باشد. مقصودم‌ آن‌ است که وقتی انسان‌ را از برآوردن یکی‌ از نیازهایش‌ بازداریم، او عقده‌دار می‌شود و دست به کارهای غیرعادی‌ می‌زند. اما اگر به‌ او اجازه دهیم به اندازه معقول‌ نیازش را برآورده کند و به‌ آن رنگ قداست‌ ببخشیم، درست به‌عکس خواهد بود. بنابراین، احساسات طبیعی‌ و