Print this page

گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 120

بفرمایید تا به نتیجه مطلوب برسید.

به مسئله اخلاص آقا باید اندکی دقت کرد. مسئله‌ای که از روز مکلّف شدن، یعنی از روزی که قابل خطاب الهی شدیم، به ما گفتند که در نماز باید قصد اخلاص داشته باشید، اخلاص در عمل داشته باشید. این اخلاص دریایی از عظمت است که اگر انسان در آن دقت کند، می‌بیند که خیلی آموزنده است. ما را می‌خواستند با این کلمه اخلاص تربیت کنند.

اخلاص یعنی چه؟ از نظر لغوی اخلاص یعنی خالص بودن. اخلاص در نماز یعنی چه؟ یعنی فقط خالصاً برای خدا نماز خواندن. (من از آقایون خواهش می‌کنم، کسانی که می‌خواهند سیگار بکشند، آزاد باشند. صحبت ما صحبت مجلسی و به‌اصطلاح دوستانه است.) عوامل محرک انسان برای عمل خارجی چند گونه است. انسان گاهی محرک‌های شخصی دارد. مثلاً در غذایی که بنده می‌خورم، راهی که می‌روم، به دیدن دوستی که برای تفریح می‌روم، عامل شخصی مؤثر است، یعنی عواطف من، احتیاجات من، رغبت من، من را وادار می‌کند که این کار را بکنم. گاهی از اوقات عامل وسیع‌تر از «من» است؛ برای خاطر بچه‌ام، برای خاطر زنم، برای خاطر خانواده‌ام، این کار را انجام می‌دهم. گاهی از اوقات برای خاطر مردم کاری را انجام می‌دهم، برای خاطر وجیه‌المله شدن کاری را انجام می‌دهم، برای خاطر کسب افکار عمومی کاری را انجام می‌دهم. وقتی هم هست که برای خاطر خدا کاری را انجام می‌دهم. حالا که عوامل محرک یک عمل (خواهش می‌کنم کمی دقت بفرمایید تا این عقده‌ای که در زبان من در این باره هست، حل بشود) متعدد و متنوع است، اگر من عامل محرک خود را فقط خدا قرار دادم و سعی کردم با تمرین در نماز و در عبادات و در اعمال، به آن مقامی برسم که قرآن می‌فرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ.»[86] یعنی در پشت قلب من و مرکز ستاد فرماندهی بدن من خدا قرار گرفت، اگر من توانستم به این مقام برسم و این کار را انجام دادم، یعنی در عمل خارجی خدا را محرک خود قرار دادم، نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود که جنباننده عضلات من و محرک دست و پای من و زبان من در کار خودم، خدا خواهد شد. در این صورت، چه اثری در بدن من و در وضع من می‌گذارد؟ آثار بسیاری دارد. مثالی می‌زنم. گاهی از اوقات در محاکم جریمه‌ای سبب و مباشر دارد، یعنی یک نفر دیگری را تحریک می‌کند که جنایتی را مرتکب شود. سبب کسی است که تحریک می‌کند و به کسی که عمل را انجام می‌دهد، مباشر می‌گویند. در فقه ما در باب قتل مفصل بدان پرداخته‌اند. در قانون جرائم وقتی به سبب و مباشر می‌رسند، این‌گونه می‌گویند که سبب و مباشر هردو شریک جرم‌اند. اما با یکدیگر تفاوت می‌کنند؛ ‌گاهی سبب اقوای از مباشر است و گاهی مباشر اقوای از سبب است. مثلاً شخصی انسان عاقلی را وادار به ارتکاب جرمی می‌کند.‌ اینجا مباشر اقوی است، زیرا انسان عاقل رشید توانایی است که جنایتی مرتکب شده است‌. تحریک دیگری اثر اصلی و اساسی نداشته است. مباشر خودش عقل و فکر داشته. اما گاهی شخصی بچه‌ای را تحریک می‌کند، ناقص‌العقلی را تحریک می‌کند. ‌اینجا می‌گویند که سبب اقوی از مباشر است، یعنی کسی که عمل را انجام داده است، ابزار بوده، مثل شمشیری که من به دست می‌گیرم و کسی را با آن مجروح می‌کنم.


[86]« و بدانید که خدا میان آدمى و قلبش حایل است.»(انفال، 24)