گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 173

ممکن است کسی سؤال کند: خب، اگر خوداداری نداشته باشیم، پس چه کنیم؟ عده‌ای از مردم غارت می‌شوند، عده‌ای گرسنه‌اند، عده‌ای از سرما در امان نیستند، خیابان و جاده‌ای وجود ندارد. ما پاسخ دادیم و گفتیم که چه کسی امور مردم را اداره کند؟ آیا این احزاب که خود همه خانه‌ها را غارت کردند؟ هیچ خانه‌ای نماند جز اینکه آن‌ها غارتش کردند. آیا این‌ها بازگردند و کار کنند؟ این‌ها که همان نگهبانانِ دزد هستند، بانک‌ها را غارت کردند، فرودگاه، گذرنامه‌ها، گمرک‌ها، دبیرخانه‌ها، بندرها، فرش‌ها، خانه‌های نیازمندان... آیا در این کشور چیزی مانده‌است که به غارت نرفته باشد؟ آیا در این کشور چشمی مانده است که اشک نریخته باشد؟
خانه تهی‌دستان را نیز مانند خانه ثرو��مندان غارت کردند. چه کسی غارت کرد؟ همه می‌دانیم. جز احزاب چه کسی را می‌توان نام برد؟ آیا این‌ها بازگردند و بر کشور حکم‌فرما شوند؟ طبیعتاً نه. خب، راه‌حل چیست؟
راه‌حل این است که به نهادهای پیشین بازگردیم و همان را ارتقا بخشیم. یعنی رئیس بخش اقتصاد که در صیداست، رئیس اداره برق، رئیس اداره پست، رؤسای دیگر بخش‌های دولت، همگی، هستند. این‌ها نیز در صحنه‌اند. ما از آنان نیز پشتیبانی می‌کنیم، آنان را تقویت می‌کنیم، نیروهای مسلح خود را در اختیار آنان می‌گذاریم تا امور را اداره کنند. آنان امور محلی را اداره کنند و بدین‌ترتیب، گناه تجزیه لبنان به گردن ما نباشد. سپس گفتند: بیا. من با جناب مفتی تماس‌هایی گرفتم و از ایشان خواستم که برای برگزاری کنفرانس سران درخواست دهد. ایشان با آن‌ها تماس گرفت. گفتند: این کار مانوری برای ترساندن است. به ایشان گفتم: چه کسی را بترسانیم؟ آن‌ها از خدا چنین چیزی را می‌خواهند. آرزویشان این است. گذشته از آن، وقتی دنیای تماشاگر، یعنی سازمان ملل، اروپا، آمریکا، آسیا، کشورهای اسلامی، کشورهای عربی، می‌شنوند که مسلمانان و ملی‌گرایان خواستار خوداداری هستند و مسیحیان ارتجاع‌گرا یا راست‌گرا یا جدایی‌طلب یا انزواگرا (نمی‌دانم چه نام و چه عنوانی دارند) در پی تشکیل دولت سایه هستند، با خود می‌گویند: خ��، همه شما که برای تجزیه کشور توافق دارید. پس منتظر چه هستید؟ همه مردم این کشور بر همزیستی نکردن توافق دارند. پس بگذارید کشور را تجزیه کنیم تا همه راحت شوند.
این بزرگ‌ترین خطر است. از این رو، ما فشار آوردیم و خواهیم آورد و طبیعتاً، با اتهام‌زنی و جنگ تبلیغاتی نیز روبه‌رو می‌شویم. روزهای سختی در انتظار شماست. مشکل تازه‌ای غیر از مشکلات گذشته ایجاد خواهد شد. فشار تازه‌ای بر شما وارد خواهد شد، ولی واقعیت همین است. به همه جوانان اطلاع دهید که ما تا پای جان با خوداداری مخالفیم، همچنان‌که تا پای جان با تجزیه کشور مخالفیم.
این، دیدگاه و تصمیم و باور ماست و از خدا می‌خواهم که اشتباه نکرده‌ باشیم. خدا ما را هدایت کند. ما مکلفیم که به اندازه فهممان تلاش کنیم. بیش از فهممان مکلف نیستیم.
مسئله دوم، مسئله ریاست‌جمهوری است. موضع خود را برایتان تبیین می‌کنم.
حتماً درباره حوادث سال 1958 میلادی شنیده‌اید. مهم‌ترین عوامل آن حوادث درخواست آقای شمعون برای تمدید دوره دیگر ریاست‌جمهوری‌اش بود، ولی او سرنگون شد یا به سخن درست‌تر دوره او به پایان