گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 69

در خود جا دهد. می‏تواند به‌راحتی همه کره زمین را در خود جا دهد، بدون آنکه احساس تنگی یا کمبود فضا کند. مثلاً شخصی برای شما درباره کره زمین صحبت می‏کند و می‏گوید کره زمین پنجاه برابر کره ماه است. چطور مغز می‏تواند کره ماه و کره زمین را با هم تصور کند، درحالی‌که دومی پنجاه برابر بزرگ‌تر از اولی است؟ افزون بر آن، وقتی می‏گویند منظومه شمسی از خورشید و ماه و ستارگان و کره زمین و عطارد و زهره و زحل و مریخ تشکیل شده است، شما همه آن‌ها را تصور می‏کنید و باز احساس می‏کنید که مغز شما هنوز چیز زیادی در خود جا نداده و گنجایش بیشتری دارد. و به همین ترتیب، اجسام را تصور می‏کنید. این یک پدیده است. من نیز همراه شما به تصور کردن ادامه می‏دهم. ولی الآن می‏خواهم این سؤال را مطرح کنم: چگونه می‏توان این پدیده‏هایی را که در برابر شما قرار دارد، تفسیر و تحلیل کرد؟ این بحث اول بود.
دوم. دومین راه برای اثبات روح، مسئله دگرگونی و تغییر است

در این‌باره فکر کنید که هریک از ما از آغاز کودکی تا الآن موجود و شخصیتی واحد بوده‌ایم؛ این کودک کم‏کم رشد کرده و بزرگ شده، درس خوانده و مطالب جدید یاد گرفته، دوستی و دشمنی آموخته، تربیت شده و به بلوغ رسیده است... ولی همچنان همان موجود و شخصیت قبلی است، به‌ویژه آنکه در علم جدید ثابت شده است که سلول‏های بدن تغییر می‏کنند. همان‌گونه که می‏دانید، انسان غذا می‏خورد و این مواد غذایی به سلول‏ها می‏رسد و در نتیجه آن‌ها رشد می‏کنند و تکثیر می‏َشوند و سلول‌هایی جدید پدید می‏آیند و سلول‏های قبلی و فرسوده می‏میرند و از بدن خارج می‏شوند، یعنی یا به ناخن و مو تبدیل می‏شوند یا از بدن دفع می‏شوند.
بنابراین، همواره سلول‏های فرسوده از بین می‏روند و سلول‏های جدید به وجود می‏آیند و بدین‌ترتیب، می‏توان گفت همه بدن ان��ان تغییر می‏کند. دانشمندان برآورد کرده‏اند که بدن انسان در هرچهارده یا دوازده سال کاملاً تغییر می‏کند و سلول‏های مرده از راه پوست، ناخن، مو، ادرار یا مانند آن، از بدن دفع می‏شوند.
سلول‏های قدیمی از بین می‏رود و سلول‏های جدید به وجود می‏آید. سپس این سلول‏های جدید نیز فرسوده می‏شوند و از بدن خارج می‏شوند و به همین ترتیب بدن همواره در حال تغییر است، یعنی سلول‌هایی که چهارده سال پیش در بدن شما بود، اکنون حتی یکی از آن‌ها نیز باقی نمانده و همه از بین رفته است. سلول‏های پوست و گوشت و خون و اعصاب و استخوان‏ها، همه از بین می‏روند و سلول‏هایی که الآن وجود دارند، غیر از سلول‏های چهارده سال پیش است.
اگر همه اجزای جسم مادی شما دگرگون شده و هیچ‌یک از سلول‏های پیشین باقی نمانده است و اگر بخش‏هایی از بدن شما از گوشت و خون و اعصاب و استخوان و مغز و...، همگی تغییر کرده‏اند، پس چطور شما هنوز همان شخصیت قبل خود را دارید و آن را حفظ کرده‏اید؟
روشن‌تر توضیح دهم. فرض کنید شما بیست سال خارج از کشور بوده‏اید و الآن به وطن برگشته‏اید. در حقیقت شما نیستید که بازمی‏گردید، زیرا همه اجزای بدن شما تغییر کرده است، ولی با وجود این، شما وقتی بازمی‏گردید، مردم و خیابان‏ها را می‏شناسید و دوستی‏ها و دشمنی‏ها را به یاد دارید.