غاصب خود را تأسیس کرد. ابتدا بین مسلمانان و مسیحیان تفرقه انداختند و به مسیحیان گفتند ما با شما کاری نداریم. فقط مسلمانان را بیرون خواهیم کرد. پس از آنکه مسلمانان را طرد کردند، به سراغ مسیحیان رفتند. ابتدا آنها را به مارونی، کاتولیک و رومی تقسیم کردند. سپس، یکییکی به سراغشان رفتند. اموالشان را توقیف و خودشان را بیرون کردند. من خودم دو یا سه بار از پاتریارک خِریش شنیدم. بنابراین، نخستوزیر اسرائیل به که میخندد؟ چه کسانی را میتواند گول بزند؟ چه کسی در لبنان مشکل ایجاد کرد؟ سه سال پیش، درست در همین اوقات، من خود شخصاً در کلیسای کبوشیین موعظه روزه را خواندم. این درست مثل آن است که یک نفر کشیش خطبه جمعه را ادا کند. چه کسی میتواند در جای دیگری از جهان، جز لبنان، نمونهای چون همزیستیِ مسلمانان و مسیحیان لبنان ببیند؟ چه کسی جز اسرائیل مشکلات را برای ما خلق کرد؟ بنابراین، ما باید در این روز دست در دست هم نهیم و با هم همکاری کنیم، لبنانیها و فلسطینیها همکاری کنند، لبنانیها و فلسطینیها و سوریها هماهنگ باشند و ب ا همه جهان عرب صف واحد تشکیل دهیم و در مقابل خطرهای اسرائیل، که روز به روز شدت پیدا میکند، بایستیم.
مشکلات ما تا کجا میتواند پیش رود؟ تا چه حد میتوانیم در مقابل مشکلاتی که در برابر ما تأسیس و اختراع میشود، صبر کنیم؟ آیا بعضی از اختراعاتی که در جهان وجود داشته، کافی نبوده است؟ آیا هنوز آن مشکلات را باید به لبنان منتقل کنند و ما را به دردسر و پریشانی بیندازند؟ آیا بعضی از برادران عرب ما، که در جنگ جز ضرر زدن اثر دیگری نداشتند، اکنون میخواهند سعی کنند آتش اختلافات خودشان را به جانِ جنوب ما و کشور ما بیفکنند؟ آیا برای آنها کافی نیست که هر روز میشنویم گوشهای امامی و سازمانی به وجود آمده است. هر روز به یک جمعیت خیریه وعده داده میشود. هر روز شنیده میشود که میخواهند برای شیعیان خدمتگزاری کنند و خیر شیعیان را میخواهند. آیا این دولت شرقی که این ادعاها را میکند، حقیقتاً خیر شیعیان را میخواهد؟ اگر خیر شیعه را میخواستند چرا دکتر شریعتی را کشتند؟ اگر خیر شیعیان و خدمت علمای دین را میخواستند چرا طالقانی را زندانی کردند؟ چرا علما و متفکران بزرگ مسلمان را در ایران و به دست ساواک زندانی میکنند؟ اطلاعات ایران است که صفوف شیعه را پارهپاره میکند و مردم را به زندان میاندازد و وجود ما را به خطر انداخته است. آنها میخواهند برای ما خطی انتخاب کنند که ما آن را نمیپذیریم. ما به هیچ وجه قبول نمیکنیم که یک دست خارجی وحدتِ مذهبیِ ما و وطن ما را پراکنده و متشتت کند. به هیچ وجه این روش را نخواهیم پذیرفت. درست است که ما در جنگ ضعیف شدیم و مشکلات فراوان داریم و مشکلات داخلی و پریشانیها و گرفتاریهای ما از حد تمکنمان خارج است، ولی هنوز آنقدر خون در بدن ما جریان دارد و همتی در ما هست که بتوانیم به این تصمیمهای خطرناک نه بگوییم. بزرگان و رهبران ما، یکه و تنها، در مقابل تاریخ میایستادند و نه میگفتند.
ما مشاهده میکنیم هر روز میکوشند از اینجا و آنجا آخوند بتراشند، عمامه بسازند و سازمانهای سری و علنی به وجود بیاورند. هر روز میشنویم که میخواهند علاقهمندی خود را به شیعه نشان دهند. امّا به هیچ وجه به شیعه علاقه ندارند. آنها میخواهند شیعه را از راه حقیقی خود، که راه مبارزه
