موضوع: مقاله- همراه با موسی صدر در راه بازگشت به سرچشمهها
مناسبت: این مقاله را آقای نجیب جمالالدین، پس از تمدید ریاست امام صدر بر مجلس اعلای شیعیان تا سن 65 سالگی، نوشت. مجمع عمومی مجلس اعلا در تاریخ 29/3/1975 به اتفاقآرا تمدید ریاست امام را تا 65 سالگی تصویب کرد.
من به مدت یک هفته دربارۀ نتیجۀ انتخابات مجلس اعلای شیعیان فکر کردم و توصیفی شایستهتر از «صدریسم» برای آن نیافتم. آری این انتخابات صدریست بود، یعنی یکی از همان شاخصههای نبوغآمیزی که به یک ویژگی معروف تبدیل شده و با نام موسی صدر پیوند خورده است.
پیروزی محرومان، همۀ خردمندان را شگفتزده کرد، چراکه لبنان در طی پنج سال گذشته، چنین منطقی را تجربه نکرده بود، در حالی که در این سالها زیر سایۀ دموکراسی به سر برده بود!
شنیدم که چندین نفر امام را سرزنش میکردند.
میگفتند: اگر ما به جای او بودیم، تفنگها را به صحنه میآوردیم.
به آنها گفتم: پنجاه سال است که شما هنگام انتخابات تفنگ را به میدان میآورید. از لبنان دیگر چیزی باقی نمانده است؛ در موسم محصول، جز خار برداشت نمیشود و در خرمن آن جز کاه وجود ندارد.
به آنها گفتم: این خانۀ کاغذی لرزانی که امروز با وزیدن نخستین باد فرومیریزد و اصطلاحاً آن را نظام مینامند و نام دیگر آن مزرعه است و اکنون سرنوشت لبنان را رقم میزند، به سبب همین تفنگها به جایی رسیده است که لبنان بزرگ را به گرگ شرق و یا انسان بیمار قرن بیستم تبدیل کرده است.
از کجا شروع کنم؟
هگل میگوید: «هرکس خوب آغاز کند، غالباً خوب به پایان میبرد و هرکس اشتباه آغاز کند، هیچگاه به مقصد نمیرسد.»
من با تکیه بر حسننیت و با توجه به شناختی که از راه پیشِ رو دارم، به تلاش خود ادامه میدهم.
روزی که امام، رهبری شیعیان را بر عهده گرفت، با تکیه بر وجدان خود حرکت کرد، چراکه وجدان، براساس حق و انصاف و عدالت حکم میکند. امام دریافت که هیچچیزی برای این سه معیار ارزشمند، خطرناکتر از فئودالیسم نیست. فئودالیسم سرزمینها و انسانها را غصب کرده بود و چیزی نمانده بود تا به دست مهرههای خود درمیان علما، خداپرستی را نیز به انحصار خود درآورد.
نخستین دغدغۀ امام پیش از هر اقدامی، رهاندن دین از بند مفهوم سنتی و کوتهفکرانۀ آن بود، یعنی اینکه فقر و تنگدستی، توشۀ آخرت انگاشته شود. او میخواست دین را به مفهوم نخستین خود، یعنی زمانی که انقلابی بر ضد بتهای قریش بود، بازگرداند.
البته منظورم به هیچوجه بتهای سنگی نیست.
شکستن آن بتها کمترین مایۀ دلخوشی محمد(ص) در روز فتح مکه بود... ولی من بر این
