موضوع: سخنرانی ـ علم بدون اخلاق عامل بهرهکشی از انسانهاست.
مکان و تاریخ: مدرسه دخترانه انجیلی بیروت، 19/6/1970
مناسبت: مراسم سالانه فارغالتحصیلی دانشآموزان مدرسه.
منبع: نشریه الفجر، سال چهارم، شماره 12، صادره از شورای مدیریت دانشآموزان دختر، مدرسه انجیلی
این متن از سه بخش تشکیل شده است: 1. سخن آغازین رئیس مدرسه، آقای توفیق خباز؛ 2. سخنرانی امام موسی صدر. 3. سخن پایانی رئیس مدرسه و تقدیم کمکهای داوطلبانه به مصیبتزدگان جنوب.
متن
1. سخن رئیس مدرسه
مایه شادمانی است که میهمان افتخاری و سخنران ما در این مناسبت فرخنده، مردی است واجد جایگاهی والا در میان محافل گوناگون لبنان و کشورهای برادر عربی و حتی ماورای آنها در شرق و غرب. در حقیقت، او نیازی به معرفی ندارد، ولی وظیفه قدردانی از حضور ایشان، مرا بر آن میدارد که درباره امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، اندکی سخن بگویم.
امام صدر شاخهای از درخت بابرکتی است که ریشه آن نبوت و تنه آن امامت است. او فرزند سید صدرالدین فرزند سید اسماعیل فرزند سید صالح شرفالدین است که از جبلعامل در جنوب لبنان، از شهرک جباع، یکی از قلههای دانش در زمانهای دور، برخاسته است.
ایشان در سال 1347 هجری برابر با 1928 میلادی در قم، یکی از شهرهای ایران، به دنیا آمد. او هرچند از نظر سن و تجربه جوان است، از نظر معلومات و حکمت کهنسال است.
او درسهای ابتدایی و متوسطه را در مدارس جدید قم آموخت و سپس، از حوزه علمیه قم در مقام عالم دین فارغالتحصیل شد و همزمان به تحصیلات دانشگاهی در رشته اقتصاد در دانشگاه تهران پرداخت. معروف است که او از نخستین روحانیونی بود که وارد دانشگاه شد. او علوم جدید را در کنار علوم دینی فراگرفت و این سخن شاعر درباره او رواست که دین و دنیا اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، چه زیبا هستند، بهویژه اگر با تقوا و رستگاری همراه باشند.
او زبان عربی را بهخوبی صحبت میکند، زیرا زبان پدران و نیاکانش است و بر زبان فارسی نیز مسلط است، زیرا زبان زادگاه و زبان دوم اوست. زبان فرانسوی را نیز در دانشگاه فراگرفت و به زبان انگلیسی نیز آگاه است. او در قم مجلهای به نام مکتب اسلام تأسیس کرد که در حال حاضر بزرگترین مجله دینی در ایران به شمار میآید.
او در نجف اشرف در درس فقه مجتهد بزرگ و مرجع فقید سید محسن حکیم و همچنین، در درس اصول آیتالله خویی شرکت کرد.
در سال 1957 اشتیاق او به سرزمین نیاکانش وی را به لبنان آورد. در این سفر که نخستین دیدار او از لبنان بود، تمایل پیدا کرد که از اوضاع و احوال لبنان اطلاعاتی به دست آورد و سرانجام، در اواخر سال 1959 به میهن خویش بازگشت تا در آن اقامت
