در امور جسم اهتمام دارد، نفْس نامیده میشود. اما روح اسم خاص است برای تجرد مطلق که به هنگام نزول وحی و غیر آن تجلی میکند؛ همان تجردی که در برخی از آیات قرآنی مساوی با ملائکةالله است.
از ظریفترین و جالبترین مسائلی که در احکام و تعالیم اسلامی مشاهده میشود، این است که احکام اسلام از طرفی تأکید میکند که زینتها و طیبات برای بهرهمندی انسان آفریده شده است و از طرف دیگر، هرکس این زینتها را حرام بداند، او را ملامت میکند. اما، با همه این احوال، گهگاه همین زینتها و طیبات را فتنه میخواند و این تأکیدی است بر این واقعیت که هرچه نعمتهای این دنیا و اموال و داراییها فزونی یابد و هرچه مقام و جاه گستردهتر شود، واجب و ضروری است که به همان نسبت ایمان و تقوا رو به فزونی و گستردگی گذارد، چون، در غیر این صورت، انسان در خطر انحراف از راه مستقیم قرار میگیرد و سرگرم این مال و جاه میشود، تا آنجا که علی(ع) میفرماید: «زهد این نیست که تو مالک چیزی نباشی، بلکه زهد این است که چیزی مالک تو نباشد.»
و در پرتو واقعیت انسـان و واقعیت آفرینش و تفسیـر معـاد و اینکه جزا و پاداش همان تجسم اعمال است، ما میتوانیم واقعیت بهشت و نعمتهایی را که خداوند برای بندگان مخلص خود و پرهیزگاران مهیا ساخته بفهمیم.
قرآن کریم میکوشد که بـه نعمتها ویژگیهای معنوی ببخشد؛ ویژگیهایی چون خلود و طهارت و صفا و بیپیرایگی و مشمول اخوت و برادری بودن و لغو و گناه نبودن. در عین حال، رضوان و رضایت پروردگار بهتر از نعمتهای بهشتی و برترین آنها شمرده شده است و روح افراد بزرگ را ارضا میکند. آنان میگویند: «بارخدایا، من تو را به سبب ترسی که از جهنمت و یا طمعی که به بهشتت دارم، پرستش نمیکنم، بلکه تو را میپرستم زیراکه ذات مقدست را اهل و سزاوار عبادت و پرستش میدانم.»
اما اصل معاملهبهمثل و اینکه بایـد تعـدی و تجـاوز را هماننـد آنچه از متجاوز سر زده، بدون کوچکترین زیادهروی پاسخ گفت، جزئی از نظام عمومی و گستردهای است که برای صیانت و سلامت اجتماع انسانی و برای محفاظت از انسان وضع شده است. ما بهزودی در بخش آخر سخنرانی خود درباره این موضوع سخن خواهیم گفت.
در اینجا مایلم نکتهای را یادآور شوم که اسلام در چنین مواردی عفو و گذشت را بهتر دانسته و آن را نزدیکتر به مقام تقوا شمرده است. البته، به این شرط که عفو باعث تشویق طغیانگر نشود، بلکه او را وادار سازد که به نظام عدل تن دهد. در غیر این صورت، تجاوزِ ستمگر و ظلمْ مضاعف خواهد شد و انسانی که عفو و گذشت کرده خود ظالم محسوب میشود.
آیین اسلام در تعالیم خود تنها به مسائل عقیدتی و اخلاقی اکتفا نکرده، بلکه علاوه بر پرداختن به احوال شخصی، نظام فراگیری ارائه داده است که شامل تنظیم ارتباط انسان با دیگران و با دولت و نیز دربرگیرنده مقررات اداری و قوانین بینالمللی است. اینچنین دخالتهای تفصیلی و گسترده در همه امور زندگی مجالی برای پرسش از موجبات آن فراهم میسازد و سپس، این سؤال مطرح میشود که آیا میتوان نظامی دینی با ویژگیهای قداست و ثبات برای اداره جامعه متحول و امورِ در حال تغییرِ
